در حال بارگذاری ...
  • درام چیست؟

    برای خلق تراژدی نو باید ارزش‌های نو آفرید   «آلبر کامو»

    درام چیست؟ این پرسشی است اساسی که جهان هر بار به آن می‌رسد همچنان در حیرت فرو می‌رود، چرا که نیک می‌داند هر پاسخی به آن  تشنگی تازه‌ای است برای طرح پرسش دگر‌باره‌ی آن.  جهان دریافته است، درام آن هنگام درام می‌ماند که شورشی باشد علیه هر پاسخی برای روشنگری به این پرسش! اگرطغیان علیه هر شکلی از محدودیت و  تعریف جوهره‌ی بنیادین درام باشد، پس  درام جستجوی بی‌پایان ایده‌های ژرفانگر، گریزپا و رازآمیز ماست که برای نگاه‌داشت آن در تخت بند پاسخ، شاید نخست باید برای هر رودررویی،  ایده‌ای داشته باشیم بس مقدس و بس ژرف. جهان دریافته است، درام آن هنگام درام می‌ماند که شورشی باشد علیه هر پاسخی برای روشنگری به این پرسش! اگرطغیان علیه هر شکلی از محدودیت و  تعریف جوهره‌ی بنیادین درام باشد، پس  درام جستجوی بی‌پایان ایده‌های ژرفانگر، گریزپا و رازآمیز ماست که برای نگاه‌داشت آن در تخت بند پاسخ، شاید نخست باید برای هر رودررویی،  ایده‌ای داشته باشیم بس مقدس و بس ژرف.

     ارستو درام را نظمی می‌دانست در دل‌آشوب هستی. برای او این نظم، والایی قدرت آفرینشگری هنرمند بود که می‌توانست ژرفای خوفناکی هستی را در طرحی نیرومند بدل به آگاهی و وحدتی سازمان یافته کند. تلاشی که به زعم «جویس» هیجانی اندهبار در خود دارد. هیجانی که تجلی یک راز است که ما را توأمان در وحشت و ترحم فرو می‌برد. فرو پاشیده شده  و در عین حال پر شده از شعفی بی‌مثال! اما برای هگل ایده‌ی ژرف درام در نفی جدایی میان عین و ذهن تجلی‌داشت و این عصیانی بود علیه آگاهی و تقابل نگری ظاهری آن. دیالکتیکی ظریف که تنهایی و پرت افتادگی را  تا حد یگانگی فرا می‌برد و در عین حال با ظرافت نطفه‌ی جدایی تازه‌ای را در خود حفظ می‌کرد تا آگاهی ما از مفهوم درام همچنان به صورت چالشی تازه باقی بماند.

    نیچه کنش اصلی درام را هماهنگی میان شورش شورمندی دیونیزوسی و عقلانیت تعادل‌بخش آپولونی می‌دید. جایی که هراس انسان از تماشای ورطه‌ی هولناک سرنوشت بشری با انکار ضروری برای حفظ بقا در هم می‌آمیخت و انسان یونانی را یاری می‌رساند تا ضرورت زندگی در میان مصائب را تاب آورد.

     برشت درام را ژرف‌ترین جایگاه آگاهی انسان از تاریخ می‌دانست. درام می‌باید انسان را یاری کند تا استثناء را در پس قاعده ببیند، یعنی حقیقت را در ورای دروغ. درام باید به کشف انسان از حقیقت یاری رساند. برای هیوم درام یک راست لذتی بود که می‌تواست از خلال رنج حاصل شود. درام –به‌طور خاص در تراژدی- این قدرت را داشت که از رنج و وحشت درون رویدادها با بیانی فصیح لذتی عمیق بیافریند و ما را در تجربه‌ای یگانه شریک کند.

     تجربه قرن بیستم عمیق‌تر نشان داد که به درام تنها از طریق بازگفت تناقض‌ها می‌توان نزدیک شد و تقابل‌هایی که می‌کوشیدیم آن را در درام یگانه کنیم، به شکلی رنج‌آور همچنان بی‌امکان هیچ وحدتی رها شده باقی خواهند ماند.  برای بکت درام نمی‌توانست جز عصیانی پی در پی باشد، چرا که جهانی که بکت آن را در میان نبردها‌ی هولناک و قتل عام سیستماتیک انسان آن‌ هم در اوج فرهنگ و تمدن بشری تجربه می‌کند، چیزی جز عصیانی مداوم نیست که تنها می‌شود پاره‌های آن را در شورشی بی‌ترحم و عصیانی بی‌وقفه به چنگ آورد. جهانی که نظم آن گواه تلاشی و هرج و مرج بی‌پایان آن است. چیزی در میان روشنایی آغازین و تاریکی واپسین که بکت سعی دارد، تجربه‌ی دشوار و رازآمیز آن را با ما بازگوید.

    درام بکت از سکوتی می‌گوید که سکوت نیست فقدان عملی که فقدان عمل نیست، پایانی که پایان نیست، آغازی که آغاز نیست تاریکی که روشنایی است و آشوبی که نظم است و نظمی که دیگر نظم نیست! چیزی یک راست از جنس زندگی. مفهومی ژرف  که درست وقتی می‌دانیم چیست به آرامی از سطح صیقلی آگاهی ما می‌لغزد و می‌گریزد.

    درام چیزی است از جنس پیچیدگی و تناقض‌های زندگی. هر پاسخی به آن ژرفانگری تازه‌ای را می‌طلبد و توأمان این آگاهی، که برای درام امکان طغیان بزرگتری را فراهم می‌کنیم تا نیرومندتر از پیش ما را به چالش بخواند. اما این جهان رازواره و تودرتو -درام- نخست در کجا شکوفا شد؟ در یونان یاستان و چگونه؟ در حیطه‌ی باستانی یونان  جهان برای درک حقیقت پیش از آن‌که رودرروی درام قرار گیرد نخست حقیقت را در ساحت استوره و آیین آزمود‌. در ساحت ایزدان مقدس بی‌بدیل آفرینشگر که جهان را از راز نبردها و زایش‌های پیاپی خود انباشته بودند. آنجا که جهان از  کائوس پر آشوب به کرانه‌های آرام کاسموس رسید. جهان آنگاه در ساحت اندیشه‌ی فلسفی، لوگوس –کلام و خرد- بشری را برای روشنایی بخشیدن به حقیقت تجربه کرد و انسان با تعقل فلسفی به چالش بزرگ با هستی برخاست تا این‌بار ادراک حقیقت، پاسخ روشن خود را از بلندای زمین بیابد. سپس حقیقت را در سویه پهناور ادبیات در قالب حماسه و شعر تغزلی ادراک کرد تا چشم‌انداز زیبایی و حقیقت با پهنه‌ی ژرف‌تری از عمل و تخیل بشری سیراب شود.

    در قالب حماسی ایزدان استوره را در هیئتی ابرانسانی در زمین به جنبش و تکاپو واداشت و در شعر تغزلی درون بی‌تاب انسانی را تا حد ادراکی استوره‌ای فراز برد. جهان اینجا و در ساحت انسان نویسنده -ادبیات- دریافت که وظیفه‌اش تنها تبیین جهان نیست، بلکه بیشتر و عمیق‌تر چیزی است تماما در حد پاسداشت تمدن انسانی. اینکه باید نگاهبان انسان و انسانی‌ترین حالات انسان باشد. جهان تکه‌تکه شده‌ی میتوس به‌دست لوگوس این‌بار در ادبیات وحدتِ دوباره یافت تا بار دیگر با بیانی شورمندانه هستی یابد و در این تلاش برای حفظ هستی انسان در جهان، درام به‌صورت متعالی‌ترین و چالش برانگیزترین و کم و بیش واپسین امکان نبرد انسان برای انسان تجلی یافت. چالشی   برای نگاه داشت توأمان معنویت، تقدس و عصیان بی‌تخفیف انسان!

     درام واپسین تلاش انسان آفرینشگر یونانی بود برای معنابخشی به جهان در حال فروپاشی یک عصر طلایی و بی‌تکرار. عصیانی  که می‌خواست جهان، جهان بماند. بعد از یونان، جهان شاهد تجلی ایده‌ی درام در دوره‌های تاریخی دیگری بود. درام رومی، درام قرون وسطی، درام باشکوه الیزابتی، درام اسپانیایی، درام نئوکلاسیک فرانسوی، درام آلمانی و سرانجام درام مدرن و آنگاه ابزورد. در همه‌ی این دوره‌ها‌ی تاریخی انسان برای ادراک انسان و جهان، دربازی ظریف کشف حقیقت با درام بر صحنه، پرشکوه گام برداشت.

    در درام اشیل ‌گاه، جهان ایزدان و انسان را یگانه کرد و پیروزی‌های آن را ستود در درام سوفکل هراس، تردید و شکست‌های باشکوه‌اش را نشان داد. در اوریپید از رها شدگی انسان تنها مانده، رنج کشیده، شکست خورده و تحقیر شده سخن گفت. با سنکا ارواح خون‌آلود هراسیده را بر صحنه جان بخشید. با راسین، کرنی، کالدرون و لوپه دوگا زخم‌‌ها، شورمندی، اراده و اندوه سرنوشت بشری را با ما باز نمود. در شکسپیر بی‌بدیل و گوته‌ی شکوهمند مرزهای شناخت انسان از خود و ادراکش از حقیقت را به دورترین کرانه‌های معرفت والای انسانی رساند و در ایبسن،  چخوف، میلر، سارتر، کامو، یونسکو، بکت و پینتر روح پر تشویش، ضربه خورده، درمانده، مهیای جنون، خود ویرانگری و اراده‌ی آزاد که زخم خورده و ناتوان، انسان مدرن را در جهان رانده شده از ایزدان به تصویر کشید.

    درام در ژرف‌نگری خود همواره بازخوانی قلمرو حقیقت است. آنجا که رنج بی‌معنایی و دروغ چهره‌ی پر‌شکوه زندگی را می‌آلاید، باید که درام و بازخوانی دگرباره‌ی آن شورشی باشد در جست‌وجوی خوشبختی آدمی در عصری بی‌فترت، پرفریب و پریشان. اما درام در عین حال نمودهایی نیز دارد. گاه سویه‌ی تراژدی است و گاه کمدی. وقتی رو به سوی تراژدی دارد تماما باز نمود یک عصیان است تا جهان را از دل تیرگی و روشنایی به یکسان معنا کند، رنج انسان در تنگنا را تقدس بخشد و بر عظمت و شکوه او در عین نابودی شهادت دهد. و آن هنگام که در ساحت کمدی قرار می‌گیرد باز طغیانی می‌شود سخت تلخ‌تر تا از زیر نقاب قطعیت معقول و درستی فریب‌کارانه‌ی امور، جنون، امر نامعقول و سترون ماندن حرمت انسانی و دروغ را به ما نشان دهد. وقتی «کوکتو» درام را هشدار دهنده‌ای می‌داند بس بزرگ نسبت به وضع بشری، معنایش این است که در هر بار بازگشت به ساحت درام برای پاسخ به پرسش‌های‌مان چاره‌ای نداریم جز آنکه ژرف‌تر سویه‌ی عصیان‌ورز و آگاهی‌بخش درام را بکاویم.

    سرانجام درام را باید در بازی ظریف آگاهی ما جست. اینکه با زیرکی می‌دانیم چگونه هربار با فرو رفتن در قلمرو تاریک و هیولاوار داستان از ایده سرشار شویم و به آن در قالب طرح، روشنی بخشیم و آنگاه اجازه دهیم بار دیگر همه چیز در سرزمین تاریک و ناشناخته فرو رود. هر رویکردی به درام و سنجش دوباره‌ی آن از این بازی ظریف و شورمندانه ملهم است. هر تکاپویی در راستای معنابخشی به درام بی‌شک تلاشی است برای روشنایی بخشیدن به وجهی از این سیر دیالکتیکی، تا بتوانیم با ژرفا رفتن، درام را به سطح معنا بالا بکشیم و آن را در یکی از تغییر چهره‌هایش - چون ایزدی استوره‌ای- به چنگ آوریم و به فراخور زمان خود بار دیگر معنا و ترجمه کنیم.

    یوسف فخرایی

    مدرس و پژوهشگر تئاتر




    مطالب مرتبط

    نظرات کاربران